فرزند پروری مبتنی بر تئوری انتخاب
فرزند پروری اولین و مهم ترین دغدغه و رسالت والدین است. خانواده اولین جامعه ای است که افراد در آن رشد میکنند و هدف هر پدر و مادری اینست تا بهترین محیط را برای شکوفا کردن استعدادها، مهارت آموزی و پرورش فرزندانی موفق و شاد فراهم کند. همانگونه که افراد جامعه شخصیت، دیدگاه و رفتارهای متفاوتی دارند که گاها باعث بروز تنش و درگیری می شود، افراد یک خانواده نیز از این امر مستثنی نیستند. فرزند پروری مبتنی بر تئوری انتخاب، یکی از روش هایی است که با محوریت قرار دادن اعضای خانواده سعی در اصلاح مشکلات و ارائه الگوهای تعاملی موثرتر جهت درک بهتر رفتارهای اعضا می پردازد.
شیوه فرزند پروری اشاره به چه چیزی دارد؟
در این شیوه فرزند پروری، تئوری انتخاب که زیربنای تبیین کننده رویکرد واقعیت درمانی است معتقد است تمام کارهایی که انجام می دهیم یک رفتار است و مانند تمامی رفتارها خود آنها را انتخاب می کنیم و در واقع رفتار ما در هر لحظه بهترین تلاش ما برای ارضای بهتر نیازهای ژنتیکی مان به نام های بقا، عشق و احساس تعلق، قدرت، آزادی و تفریح می باشد که گاه این انتخاب ها موثر و گاه غیرموثر و باعث ناکامی می شود. همچنین تئوری انتخاب باور دارد هر آنچه به دیگران می توانیم بدهیم و یا از آنها بگیریم صرفا اطلاعات است و بنابراین خصوصا در امر فرزند پروری ما نمی توانیم دیگران را کنترل کنیم بلکه فقط می توانیم با دادن اطلاعات و یا دریافت آن، راه را برای انتخاب های بهتر باز کرده تا کنترل موثرتری را بر زندگی و امور داشته باشیم و این نکته یکی از مهمترین و شاید سخت ترین اصل در تربیت فرزند می باشد.
نکات قابل توجه در فرزند پروری
برای درک بیشتر فرزند پروری مبتنی بر تئوری انتخاب، در نظر بگیرید بزرگترین مشکل والدی پرخاشگری و لجبازی فرزند و بزرگترین مشکل فرزند بکن و نکنهای بیش از اندازه والدینش است. در ترسیم نیازها در می یابیم که فرزند نیاز به قدرت و آزادی بسیار بالا و والدین یا یکی از آنها نیز نیاز به قدرت بالایی دارد. در تحلیل شخصیت می توان بیان کرد که فردی که دو نیاز قدرت و آزادی بالایی دارد باید در محیطی حمایت کننده قرار گیرد تا بتواند استعدادهایش را شکوفا کند، باید مورد توجه باشد، در امور مختلف نظر بدهد، کارهایش تنوع داشته باشد و احساس نکند از طرف فرد دیگری مجبور به انجام کاری شده است و همین تحلیل مشخص میکند که چرا روش تربیتی والدین بر روی او نه تنها اثرگذار نبوده بلکه راه بدرفتاری های بیشتری را نیز باز کرده است. همچنین در این شیوه فرزند پروری با تحلیل شخصیت والد با قدرت بالا در مییابیم که او نیز برای ارضای نیازش به کنترل داشتن روی اوضاع و اثر گذاشتن روی دیگران، چارچوب هایی را بدون در نظر گرفتن نیازهای فرزندش تعیین کرده و هر جا که با لجبازی او مواجه شده با اعمال قانون شدیدتر سعی در کنترل کردن بیشتر امور داشته و این مسئله باعث شده که نیاز به قدرت والد مانع از ارضای نیاز به قدرت و آزادی فرزند شده و اصطلاحا جنگ قدرت ها شکل گرفته که هر کسی میخواهد قدرت و فشار بیشتری را برای کنترل کردن دیگری و شرایط اعمال کند در حالیکه تمام این کوشش ها بی سرانجام بوده و فقط اوضاع را سخت تر و غیر قابل تحمل تر مینماید. در نهایت براساس فرزند پروری مبتنی بر تئوری انتخاب می توان نتیجه گرفت که با تحلیل شخصیت والدین و فرزندان براساس نیمرخ نیازها و ارائه راهکار جهت ارضای هر چه موثرتر نیازهای تمام اعضای خانواده می توان شرایطی را فراهم کرد تا همگی در مسیر شکوفایی و رضایت درونی قدم برداشته و از موهبت مسئولیت پذیری که شرط شادمانی و سلامت روان است، برخوردار شوند.






دیدگاه خود را ثبت کنید
تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟در گفتگو ها شرکت کنید!