آرام سازی ذهن و جسم برای کودکان و نوجوانان
برای شروع خودتان را معرفی فرمایید:
من پرستو فصیح روانشناس کودک و نوجوان در تهران هستم، فوق لیسانس روانشناسی تربیتی و از سال 88 فعالیت حرفه ای خودم را به عنوان مربی پیش دبستان شروع کردم، منتها این دقیقا چیزی نبود که بخواهد روح مرا ارضاء کند. بنابراین از آموزش و پرورش بیرون آمدم و از آنجا که حیطه ی علاقه مندی ام از ابتدا کودک و نوجوان بود شروع کردم به گذراندن دوره های مختلف از قبیل دوره های ذهن آگاهی، مدیریت احساسات و هیجانات، کلاس های پرورش خلاقیت، آشنایی با رویکرد انسان محور در پرورش کودک و نوجوان و همچنین در همین زمینه ادامه ی تحصیل دادم. بعد از آن در کارگاه هایی که با این موضوعات برگزار می شد شرکت کردم و در نهایت توانستم به همان چیزی که اعتقاد و علاقه داشتم برسم. در حال حاضر با دو مرکز مشاوره همکاری می کنم و در یکی از این مراکز یک اتاق بازی درمانی دارم و در مرکز دیگر دپارتمان کودک و نوجوان را مدیریت می کنم. خیلی دوست داشتم در مورد مسیری که طی کردم، علاقه مندی هایم و در واقع هدف هایی که برای آینده دارم صحبت کنم و بسیار از شما ممنونم که این فرصت را در اختیار من قرار دادید.
دغدغه اصلی شما چه بوده است؟
دغدغه ای اصلی من در کار همیشه آموزش صلح به کودکان بوده است. اینکه کودک و نوجوان بتوانند یاد بگیرند حال خودشان را به عوامل بیرونی وابسته نکنند و تکنیک هایی را یاد بگیرند و به این بینش برسند که “من آنقدر توانمند هستم که نه تنها می توانم خودم را کنترل کنم بلکه این منم که تعیین کننده ی حال خوب خودم هستم، حتی اگر شرایط بیرونی بد و نابسامان باشند. در واقع آنها باید یاد بگیرند که چگونه به یک رضایت مندی و صلح و آرامش درونی برسند. فردی که به ً می تواند به گسترش صلح در محیط اطرافش صلح درونی برسد قطعا کمک کند.صلح به خانواده و جمع دوستان سرایت می کند و می شود امیدوار بود که دیگر افراد هم از این ویژگی الگو بگیرند و یاد بگیرند که صلح و آرامش دغدغه ی آنها هم بشود و آنها هم در این زمینه قدمی بردارند. به این صورت ما می توانیم در آینده به یک صلح نسبی در جهان برسیم. درست است که این مسئله کار بسیار بزرگی است و شاید از نگاه بسیاری حتی غیر ممکن و دور از دسترس می باشد، اما من اعتقاد دارم اگر هرکدام از ما تلاش کنیم تا این شعله را در درون خودمان روشن کنیم و حتی آن را به یک نفر هم منتقل کنیم رسالت خودمان را در این زمینه انجام داده ایم البته قبول دارم که زمان بر می باشد اما همین که قدم اول را از خودمان شروع کنیم و حتی به صورت غیر مستقیم بر افکار انسان های پیرامون مان تأثیر بگذاریم یعنی می شود به آینده ای که نه تنها دغدغه ی آرامش دارد بلکه برای آن کاری هم انجام می دهد امیدوار باشیم و همانطور که حضرت مولانا می فرمایند: “تو مگو همه بجنگند و ز صلح من چه آید، تو یکی نه ای هزاری، تو چراغ خود برافروز”. از آنجا که این بیت برای من در راه رسیدن به صلح درونی و همچنین در جهت دغدغه هایم بسیار الهام بخش بوده است مجموعه کلاس هایی را برای آرام سازی ذهن و جسم برای کودکان و نوجوانان تدوین کردم که در آن بر پایه ی رنگ و مفاهیم مراکز انرژی بدن و ترکیب آن با مهارت های زندگی و استفاده از تکنیک های روانشناسی، مدیتیشن، ذهن آگاهی و یوگا هم بر روی مفاهیم درونی و هم نوع ارتباط فرد با دنیای خارج از خود مثل دوستان یا همدلی با آنها یا کلا روابط بین فردی کار می کنم. در این کلاس، فرد علاوه بر اینکه با خود، توانمندی ها و محدودیت هایش آشنا می شود یاد می گیرد که چگونه خودش را مدیریت و کنترل کند و چطور عواطف و احساساتش را به شیوه ای دست ابراز کند، چالش هایش را مدیریت کند، رویاهایش را به هدف تبدیل کند و برای رسیدن به آنها برنامه ریزی کند و در نهایت بتواند با وجود خودش و با درون خودش به صلح و آرامش برسد و تالش کند آن را حفظ کند.
در طی این دوره، مسائل، چالش ها و مشکلاتی که فرد در درون خودش یا با اطرافیان دارد، احساسات ناخوشایند مانند نگرانی، استرس و خشم و ناتوانی فرد در مدیریت کردن آنها، جنگی که فرد گاه در درونش با بخش های مختلف وجود خود تجربه می کند و ذهن نا آرام همه ی اینها شناسایی خواهد شد و در مسیر درمان پیش خواهیم رفت. در واقع من اعتقاد دارم هرچقدر بتوانیم به عنوان انسان فارغ از شغل، جایگاه اجتماعی و قومیت با خودمان آشنا شویم، بهترین و بزرگترین دوست خودمان باشیم، کودک درونمان را شفا بدهیم، با جنگجوی درون مان آشتی کنیم و بتوانیم رسالتی که بر دوش هر یک از ما گذاشته شده را به بهترین نحو ممکن و بهترین شکل به انجام برسانیم، تنها حال خودمان خوب خواهد شد بلکه می توانیم مرهمی بر زخم های کره ی زمین و ساکنان آن باشیم و به یک سفیر صلح تبدیل شویم.
در همین راستا من فکر می کنم هرچقدر برنامه هایی داشته باشیم که به صورت اصولی، در زمینه ی خودشناسی و خودآگاهی افراد رشد بیشتری داشته باشند و بتوانند با توانمندی ها و محدودیت هایشان بیشتر آشنا شوند و بر روی ظرفیت های وجودیشان سرمایه گذاری کنند هم افراد کارآمدتری خواهند بود و هم از رشد روانی سالم تری برخوردار خواهند شد و خب طبیعتا دوران کودکی و نوجوانی قرار دهیم و از همان سنین کم مهارت ها را به آنها آموزش دهیم، مشکلاتشان را شناسایی کنیم، راهکار برای آنها پیدا کنیم و با کمک خودشان به حل مشکلات بپردازیم و در واقع شرایطی را فراهم کنیم تا بجای مجادله و بحث و تنش های بی فایده بتوانند ارزیابی درستی از شرایط داشته باشند و انرژی روانی خود را صرف حل مسئله کنند می توانیم امید داشته باشیم تا در مدیریت بحران ها بخصوص در سن نوجوانی موفق تر عمل کنند و هویت مثبت و موفقی را کسب کنند و با هوش هیجانی بالایی که در آن زمان دارند هم در روابط افراد موفق تری هستند و هم از نظر شغلی و اجتماعی به جایگاهی که واقعا شایستگی آن را دارند می رسند.
برای همین لازم است که اول خود والدین قدیمی در جهت حل مشکلات شخصی و روابط بین خودشان بردارند تا بتوانند به عنوان الگو مسیر رشد سالم تر و بهزیستی روانی بالاتری را برای فرزندانشان باز کنند و به این ترتیب با هدف قرار دادن خانواده به عنوان اصلی ترین بخش هر جامعه و بهبود اعضای آن هم جامعه ی سالم تری خواهیم داشت و هم آینده روشن تری را می شود برای انسان ها متصور شد.
از تجربه های خودتان بگویید؟
در سال 95 با یک NGO همکاری داشتم که از کودکان افغانستانی حمایت می کرد در زمینه ی همین آرام سازی ذهن و جسم فعالیت می کردم. در عین حال که یکی از بهترین تجربیات من بود امایکی از پر چالش ترین تجربیاتم نیز بود. شرایط آنها به عنوان مهاجر با شرایط سایر بچه ها متفاوت بود. نوع نگاهی که نسبت به آنها وجود داشت، مسائل و مشکلاتشان در مدرسه و گاه تحقیر زیادی که از طرف مسئولین مدرسه به خاطر مهاجر بودن آنها صورت می گرفت، ً بر روی روابط مشکلات اقتصادی که خانواده ها درگیر آن بودند طبعا آنها تاثیر می گذاشت و فرهنگ و تعصبات خاص خودشان آنها را نسبت به بچه های دیگر که من تا قبل از آن با آنها سرو کار داشتم متفاوت کرده بود و در برخی زمینه ها آموزش را بسیار سخت نموده بود. به عنوان مثال در یکی از جلساتی که در زمینه ی هدف گذاری صحبت می کردیم در آغاز جلسه از آنها خواستم که از آرزوهای شان صحبت کنند، یکی از دخترها که خانواده متعصب تری داشت و شرایطش هم سخت تر بود به راحتی گفت: “من آرزویی ندارم وقتی می دانم که در نهایت باید زود ازدواج کنم، مادر شوم و بچه داری کنم چه آرزویی می توانم داشته باشم؟”. این مسئله در مورد نوجوان ها در ایران اتفاق نمی افتد و این تفکر قالب دختران نوجوان افغانستانی بود که شرایطی در اقوام و آشنایان خودشان بود و این مسئله دقیقا به وفور می دیدند و این تفاوت و تفاوت های دیگری که داشتند کار با آنها را بسیار سخت می کرد. اما در عین حال آشنا شدن با یک فرهنگ دیگر بسیار جالب بود، خود همان بچه ها که سراسر عشق و مهر و لطف بودند و این فرصت بی نظیری که عاید من شده بود تا بتوانم از آنها یادبگیرم که در سختی ها و مشکلات مقاوم باشم، لبخند بزنم و باز هم تلاش کنم تجربه ی بسیار ارزشمند و نقطه ی عطفی برایم بود زیرا باعث شد که بازنگری بسیار دقیقی روی مفاهیم آموزشی ام داشته باشم. تجربه ی بزرگ دیگری که داشتم کار با نوجوانان مبتلا به سرطان بود و در طی پژوهشی که داشتم انجام می دادم رویکردی را به عنوان درمان مبتنی بر شفقت به آنها یاد می دادم. آن هم تجربه بزرگی بود مسئله ی بیماری در طول دوران نوجوانی همراه با مشکلات این بیماری آنها را تحت تأثیر قرار داده بود و چالش های زیادی را برای این نوجوانان و خانواده هایشان به وجود آورده بود. بعضی از آنها فقط مدت کمی را توانسته بودند به مدرسه بروند، با همسالان خود دچار مشکل شده بودند، ازنظر تحصیلی از دیگر بچه ها عقب تر بودند و از طرفی بار عاطفی که به خانواده منتقل شده بود و آنها خودشان را در این مسئله مقصر می دانستند یا دچار عذاب وجدان شده بودند.
در کنار مسائل بلوغ و هویت یابی و سردرگمی که تجربه می کردند باعث ً خانواده به چالش برسند شده بود هم در روابط شان با دیگران خصوصا و هم از نظر ذهنی افراد بسیار خود انتقادگر و دچار فشار فکری شدیدی بودند یعنی خودگویی های منفی و شدید زیادی داشتند و احساس شرم خیلی زیادی را هم تجربه می کردند و این در کنار این ها عزت نفس و اعتمادبنفس بسیار پایینی وجود داشت. با استفاده از تکنیک های شفقت تلاش کردم به آنها شفقت و همدلی نسبت به خود را آموزش دهم و در واقع به آنها یاد دهم این بیماری و مشکلاتی که دارند هیچکدام اصلا تقصیر آنها نیست و می توانند خودشان کمک کنند تا این شرایط هم برای خود و هم برای خانواده هایشان بهتر باشد، با این موقعیت کنار بیایند و بتوانند و پذیرش بالاتری داشته باشند. در واقع بیماری به خودی خود حال بدی را برایشان به ارمغان آورده است حداقل بتوانند در این شرایط حال خودشان را بدتر نکنند و خودشان را در آغوش بگیرند، به خودشان عشق بورزند و این بسیارتجربه سختی بود مخصوصا در ابتدای راه به این دلیل که آنها نمی تجربه ی سختی بود مخصوصا پذیرفتند و استدلال آنها هم منطقی بود و می گفتند خود شما در این شرایط نیستید اما بعد شرایط تغییر کرد زیرا ما جلسات زیادی با هم داشتیم و زمان زیادی را با هم می گذراندیم و بین ما دوستی به وجود آمده بود و روابط مان شکل بهتری گرفت و در نهایت نتیجه ای که این پژوهش به همراه داشت بسیار درخشان بود. بسیار توانست به این بچه ها کمک کند که در واقع حال بهتری را برای خودشان به ارمغان بیاورند و در گام اول افراد مشفقی نسبت به خودشان و در گام بعدی نسبت به خانواده هایشان باشند و فعالیت ها آنقدر اثر گذار بود که تمام خستگی های چند ماهه ی من از تنم درآمد و کاملا به یک رضایت درونی رسیدم
مهمترین چالش های حوزه ی تخصصی شما چیست؟
بزرگترین چالش در حوزه ی ما این است که روانشناسی هنوز جایگاه واقعی خودش را در جامعه پیدا نکرده است و هنوز بسیاری از افراد به آن به چشم یک کالا و خدمات لوکس و شیک نگاه می کنند. والدین نسبت به لزوم کمک گرفتن از یک فرد متخصص چه در زمینه ی فرزند پروری و چه در زمینه ی اختلالات و مشکلات کودکان و نوجوانان آگاه نشده اند. ما هنوز شاهد این مسئله هستیم که وقتی یک مربی یا معلم به والد می گوید که فرزند شما نیاز به مداخله دارد یا باید با کسی مشورت کنید برخوردهای شدیدی می کنند و تصور می کنند که به آنها توهین شده یا به فرزند آنها برچسب زده شده است.متاسفانه نمی دانند که هرچقدر سریعتر اقدام کنند و مداخله ی زود هنگام صورت بگیرد مشکل زودتر حل می شود و اثرات بهتر و پایدارتری خواهد داشت. بعضی از مشکلات کل آینده ی فرد را تحت تاثیر قرار می دهد و اگر به موقع درمان نشود آن نتیجه ی رضایت بخشی را که باید در بر نخواهد داشت. پس لزوم آگاه سازی والدین و افراد جامعه از هر چیز دیگری مهم تر است. در همین راستا وقتی یک فرد بزرگسال احساس می کند که نیاز به مشاوره دارد خودش وقت می گیرد، به آن مرکز می رود، هزینه را پرداخت می کند، صحبت می کند و تصمیم می گیرد که آیا راه حل ها را انجام دهد یا نه. اما در مورد کودک و نوجوان متفاوت است، آنها به بزرگسالان خود وابسته هستند و این والدین هستند که باید تشخیص دهند فرزندشان نیاز به مشاوره دارد یا نه، وظیفه ی رفت و آمد و پرداخت هزینه ها بر عهده ی آنها می باشد، و آنها هستند که در مورد همکاری در ادامه یا توقف درمان تصمیم می گیرند و اغلب به این موضوع توجه نمی کنند که الان زمان مناسبی برای توقف جلسات درمان نیست. این مسئله کار را برای مشاورین در این حیطه سخت می کند با توجه به اینکه مشاوره یک امر ادامه دار می باشد چندین هفته طول می کشد و گاهی والدین به دلیل مسائل مالی و اینکه خدمات روانشناسی شامل بیمه نمی شوند بعد از 4-3 جلسه تصمیم می گیرند که مراجعات را متوقف کنند. در حال حاضر در شبکه های اجتماعی صفحاتی با هزاران فالوور وجود دارد که فقط راه کار ارائه می کنند یعنی بدون توجه به سرشت کودک و ارزیابی اولیه یک راه حل را برای طیف وسیعی از بچه ها، کودک یا نوجوان مطرح می کنند و گاهی هم حتی راه حل های نصفه و نیمه ای ارائه می کنند. بسیاری از خانواده ها هم که به هر دلیل درگیر جلسات مشاوره نمی شوند مخاطب این صفحات هستند و این راهکار ها را بدون در نظر گرفتن بسیاری از مسائل کودک شان انجام می دهند که اغلب حتی نتایج عکس می گیرند یعنی اوضاع از آن چیزی که در ابتدا بوده بسیار بدتر می شود. هرچقدر خانواده ها آگاه تر باشند در مورد استفاده از اطلاعات هم دقیق تر رفتار می کنند در نتیجه فرزند پروری موثرتر و قاطعانه تری خواهند داشت و والدین مقتدرتری خواهند بود که بهتر می توانند مسائل بچه ها را مدیریت کنند. به عنوان مثال من یک مراجعه دارم و بر اساس سنجش اولیه یک روشی را پیشنهاد می دهم. مادر می گوید من این را اجرا کردم ً و اصلا هم نتیجه نداده است و زمانی که با یکدیگر مرور می کنیم می بینیم که بخش های اصلی تکنیک پیشنهادی به شکل نادرستی منتقل شده یا بخشی از آن کلا منتقل نشده است و این باعث می ً شود تا یک تکنیک بسیار مفید کاملا بی اثر شود. نکته ی بعدی که وجود دارد اینست که والدین باید در زمینه ی بهبود فرزندشان همکاری کنند، به این معنی که بخش عمده ی فرآیند درمان به عهده ی والدین می باشد. درست است که کودک یا نوجوان مخاطب می باشد اما از طرف دیگر والدین باید یک سری باید و نباید ها را اجرا کنند و اغلب می بینیم والدین به قدری درگیر مسائل روزمره ی زندگی خود می شوند که فرصتی برای این همکاری ندارند. مشکلات روحی و روانی خود والدین هم بخش دیگری از این قضیه می باشد. گاهی خود آنها هم نیازمند خدمات مشاوره می باشند اما هنوز در این مورد اقدامی نکرده اند و این هم دوباره به همان عدم آگاهی بر می گردد. پس می بینیم که خانواده ها در مورد لزوم مشاوره در جهت بهبود و سلامت روان کودکان و نوجوانان خود توجیه نشده اند بنابراین به نظر من آگاه سازی والدین و فرهنگ مراجعه به روانشناس یکی از بزرگترین چالش های این رشته در حال حاضر می باشد.
در مورد عوامل موفقیت افراد در زندگی نظرتان چیست؟
عزت نفس و اعتماد به نفس مثبت و متعادل پایه و اساس موفقیت هر فردی می باشد. حس خود ارزشمندی، خود کارآمدی و رضایتمندی درونی که فرد نسبت به خودش دارد کمک می کند تا در برابر چالش ها و مشکلات و شکست ها کمتر آسیب ببیند، دوباره بلند شود و خواهان رشد، پیشرفت و تحول باشد و اجازه ندهد یأس و افسردگی به او غلبه کند. در یک جمله یعنی فرد به این باور برسد که لیاقت موفقیت را دارد. این باور انگیزه ی درونی و نیروی محرکه ای برای تالش بیشتر و انجام بهتر فعالیت ها را برای او فراهم می کند. بعد از آن کسب اطالاعات و دانش تخصصی در زمینه ای که خواهان پیشرفت و موفقیت در آن می باشد، اهمیت دارد. نه اینکه افراد ً حتما باید به دانشگاه بروند بلکه مطالعه کنند، جدید ترین مقالات را بخوانند، با افراد صاحب نام در آن رشته آشنا شوند و ببینند آنها بر چه سختی ها و مشکلاتی غلبه کردند. چندبار زمین خوردند برای بلند شدن چه کارهایی انجام دادند، چطور توانستند به موفقیت برسند و در کارگاه ها و کلاس های مختلف نام نویسی کنند. نکته ی بعد اینکه از شکست نترسند، آزمون و خطا کنند، از اینکه دفعات اول موفق نشدند جا نزنند، از اینکه دیگران به آنها می گویند “تو نمی توانی” ناامید نشوند، و بدانند تفاوت افراد موفق و ناموفق اینست که افراد موفق دقیقا در همان جایی که دیگران تسلیم شدند بلند می شوند و روی پای خودشان می ایستند و تلاش بیشتری می کنند، برای رسیدن به موفقیت باید جنگجو باشند و با باور و ایمان به خودشان و کسب آگاهی و تجربه به صورت مداوم و درس گرفتن از شکست ها ٌ و همچنین هدف گذاری درست و دقیق حتما می شود به موفقیت رسید و فقط باید صبور، خوشبین و امیدوار بود.
برنامه های آینده تان چیست؟
حوزه ی کودک و نوجوان یک دانش بسیار دانش روانشناسی خصوصا جوان و پویاست و این مسأله ایجاب می کند که فرد روانشناس ً به روز نگه داشتن و همیشه دانش به روزی داشته باشد. خب طبیعتا مطالعات فراوان جزو برنامه های همیشگی من هست و خواهد بود اما اگر در مورد یک زمینه ی خاص بخواهم صحبت کنم بزرگترین برنامه ی من تدوین یک برنامه ی آموزشی جامع و کامل در زمینه ی کلاس های آرام سازی می باشد، من در این زمینه کتاب ترجمه کردم اما یکی از اهدافم اینست که خودم پژوهش های این چند سال را به شکل مکتوب و با منابع بسیار معتبر به رشته ی تحریر در بیاورم تا این کتاب بتواند برای کسانی که می خواهند در این زمینه فعالیت کنند یا با این شیوه ی آموزشی آشنا شوند راهنمای جامعی باشد. در سال 90 که ایده ی این طرح آموزشی به ذهن من رسید منابع بسیار محدودی موجود بود و اکثر منابع از وب سایت ها و منابع خارجی استخراج شد و دو سال طول کشید تا من به یک طرح درس کامل برای اجرا برسم و تا همین امسال هم تمام مدت مشغول بازبینی و ویرایش همان طرح درس اولیه هستم به طوری که از کلاس های ده جلسه ای در سال 92 به دوره ی 2 ساله در سال 99 رسیدم و این مسئله هم به دلیل تجربیات زیادی بود که در این زمینه کسب کرده ام و هم مطالعات بیشتری که در حیطه ی روانشناسی داشتم و آشنایی با رویکردهای مختلف شکل گرفت و باعث شد مطالب مفید، مهم و کاربردی زیادی را در دوره ً این روند رو به پیشرفت دوره ها ادامه خواهد داشته باشیم و مطمئنا داشت و خیلی هم علاقه مند هستم تا بتوانم این کلاس ها را در سطح کشور برای آموزش تسهیل گران برگزار کنم و کودکان و نوجوانان و والدین بیشتری بتوانند از آن استفاده کنند و بهره ببرند و در کنار آن آگاه سازی جامعه و والدین یکی از اهدافی بوده است که هم اکنون از طریق صفحات مجازی خودم بر روی آن فعالیت می کنم و این روند ً ادامه دار خواهد بود. به این دلیل که دغدغه ی من و بزرگترین قطعا چالشی که ما در حال حاضر داریم همانطور که اشاره شد عدم آگاهی افراد نسبت به مسائل مختلف می باشد و اینکه تعدادی از افراد منابعی در اختیار دارند که این منابع به اندازه ی کافی کارا و کاربردی نمی باشند و در این زمینه می شود کارهای زیادی را انجام داد.
پیشنهاد شما در زمینه نوآوری و کارآفرینی چیست؟
همانطور که قبال گفتم دانش روانشناسی دانش جوانی است و روانشناسی کودک و نوجوان دانش جوان تری است. این علم در کشور ما جای پیشرفت و کار بسیار دارد. روانشناسی کودک و نوجوان از آن رشته هایی است که شما باید در کنار دانش زیاد تجربه ی عملی داشته باشید. یعنی نمی توانید بعد از فارغ التحصیلی بالافاصله وارد بازار کار شوید بلکه باید در دوره ها و کارگاه های معتبر مربوطه شرکت کنید، کتاب و مقاله های زیادی مطاله کنید و تحت نظر سوپروایزر فعالیت کنید تا بتوانید یک روانشناس خوب باشید. بسیار خوب است افرادی که در رأس مراکز مختلف هستند به نیروهای جوان و تحصیل کرده که عالقه مند هستند و صاحب ایده های جدید هستند اجازه دهند که آنها بتوانند خودشان را معرفی کنند، طرح درس هایشان را بازبینی کنند، بسنجند و ارزیابی کنند و اجازه دهند آنها ایده هایشان را مطرح کنند، خودی نشان دهند و تحت نظر سرپرستان اجازه ی فعالیت داشته باشند. نیروهای جوانی که ایده ها و نظرات جدید و خالقانه ای دارند می توانند در زمینه های کاری بسیار افراد موفقی باشند و فقط لازم است که در آن بستر قرار بگیرند و به آنها اجازه داده شود تا ً ایراداتی نیز وجود خواهد داشت بتوانند خودشان را مطرح کنند. حتما می شود آنها را نیز برطرف کرد. تمام افراد می خواهند پیشرفت کنند و رو به جلو حرکت کنند بنابراین بسیار خوب است که به این افراد اجازه دهیم تا این اتفاق برای افراد جوان هم بیافتد زیرا این ها به مرور زمان پخته تر می شوند و می توانند افراد دیگری را نیز پرورش دهند و در زمینه ی کارآفرینی و سرمایه گذاری روی نیروی جوان می شود فعالیت های زیادی انجام داد. در زمینه ی نوآوری هم می توان گفتما با انسان هایی سروکار داریم که بسیار پویا هستند، ذهن خالق و تخیل قوی دارند و مشاوری که با این بچه ها سروکار دارد باید با یک ذهن باز بتواند با این خصوصیات آنها همراه شود و بهترین استفاده را از آنها ببرد. گاهی در جلسه ی مشاوره لازم است در مورد یک کودک از اسباب بازی هایی استفاده شود که در مورد کودک بعدی این اسباب بازی ها کاربردی ندارند. ذهن او باید خالق باشد و بسته به نیاز کودک و همچنین وسایل و ابزار موجود بتواند بازی های جدیدی را بسازد و بتواند مراجع را با خودش همراه کند. در زمینه ی آموزش هم استفاده از وسایل کمک آموزشی راه را هموارتر کرده است، استفاده از قصه گویی خلاق ، نمایش خالق، ایفای نقش، نقاشی، کاردستی و مانند اینها در رویکردهای مختلف بسیار کاربردی می باشد. کافی است ذهن مان را آزاد و رها کنیم، به کودک درون مان اجازه ی خودشکوفایی دهیم و با همراه شدن با دنیای کودک و نوجوان مفیدترین اقدامات را انجام دهیم. من اعتقاد دارم هر کودک یا نوجوان و والدی که برای مشاوره به ما مراجعه می کند خودش رویکرد و راهکارها را با خودش به همراه ً دارد، فقط کافیست که ما ذهن آگاه باشیم و با فرد کاملا همراه شویم و اجازه دهیم او صحبت کند و این صحبت ها را در ذهن مان مانند تکه های پازل قرار دهیم و بتوانیم طرح جامع و کاملی از شرایط فرد به او نشان دهیم تا خودش به پیدا کردن راه حل برسد. یعنی نه تنها می توانیم به عنوان مشاور در کار خودمان نوآوری و خلاقیت را داشته باشیم بلکه باید برای مراجعین مان الگویی باشیم تا آنها هم با استفاده از سیستم خالقه ی خودشان بتوانند راه حل ها و راهکارهای خالقانه و جالبی را آزمایش کنند و برای خودشان راه حل خاصی را پیدا کنند. خود من در زمینه ی رشد مهارت تفکرنقادانه “نقاشی خوانی” برگزار کردم به این صورت که یک کتاب معرفی کردم و هرکدام از کسانی که تمایل به شرکت داشتند بخشی از کتاب را نقاشی کردند و با استفاده از نقشخوان ها آنها را اجرا کردیم به این شکل که قصه روایت می شد و همزمان با شنیدن آن مخاطبین شاهد لحظه به لحظه ی وقایع نیز بودند، وقایعی که خودشان آنها را به تصویر کشیده بودند و با استقبال بسیار خوبی روبه رو شدیم، هم توانستیم فرهنگ کتابخوانی را جا بیندازیم و در این زمینه کار کنیم و هم روی مهارت تفکر نقادانه کار کردیم و شرایطی را فراهم کردیم که افراد نقاشی ها و اثر دست و تخیل خودشان را روی یک صفحه ی بزرگ ببینند، همچنین فرصتی برایشان به وجود آمد که نقاشی هایشان جان بگیرد و در واقع صدا و موسیقی پیش زمینه داشته باشد و در یک اثر بزرگ قرار بگیرد و این تجربه برای ما نیز بسیار لذت بخش بود.
برای جوانان چه پیشنهادی دارید؟
تنها پیشنهادی که دارم اینست: “به دنبال عالیق تان بروید”. درون هرکسی الماسی به ودیعه گذاشته شده، الماس خودتان را پیدا و نمایان کنید. هرچند در این راه سختی و رنج می کشید، قلب تان بارها و بارها شکسته خواهد شد، جامعه شما را ناامید خواهد کرد، شرایط اقتصادی سد راهتان خواهد بود، خودتان دلواپس و نگران خواهید بود و خانواده ها شما را سرزنش می کنند و سرخورده خواهید شد اما نترسید اگر قصد دارید الماس درون تان را کشف کنید تلاشاتان را واقعا هزار برابر کنید، به خودتان ایمان داشته باشید و به همان انرژی عشق بی پایانی که کل جهان و موجودات را در بر گرفته توکل کنید و برای علاقه تان بجنگید. پاداش تمام سختی ها الماس گرانقدری است که بی همتاست ً مثل خود شما”… “دقیقا










دیدگاه خود را ثبت کنید
تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟در گفتگو ها شرکت کنید!