تحلیل انیمیشن فروزن 2
دوستان عزیزم سلام، من روانشناس کودک و نوجوان در تهران ، پرستو فصیح هستم و با تحلیل انیمیشن فروزن 2 در خدمتتان هستم. لازم می دانم ابتدا توضیح بدهم که چرا این انیمیشن را انتخاب کردم، این انیمیشن و سفری که السا و آنا برای پیدا کردن قدرت درونیشان انجام می دهند بسیار شبیه این روز هایی است که ما مشغول گذراندن آن هستیم. این روز ها مجبور هستیم در خانه هایمان بمانیم و خیلی از کار هایی که همیشه در برنامه هایمان بوده را انجام ندهیم مثل پارک رفتن، سینما و رستوران رفتن، گشتن در مراکز خرید، کلاس رفتن و خیلی از دوست ها و آشناهایمان را مدت هاست که ندیدیم، در واقع این روز ها باعث شده، زندگیای که همیشه به آن عادت کرده و برنامه ریزی کرده بودیم را دیگر نداشته باشیم و مجبور شدیم از عادت هایمان دست بکشیم، بنابراین نکته مهم زندگی الان ما اینست که حالا که عادت ها و برنامه ریزی های سابق را نمیتوانیم داشته باشیم به جای آنها چه چیز هایی را میتوانیم بدست آوریم، شاید بعضی از ما هنوز نتوانسته باشیم به این روز ها عادت کنیم و برای خودمان برنامه بریزیم و هنوز حسرت چیزهایی که داشتیم و دیگه نداریم را بخوریم؛ خب البته که دل همه ما برای دوست ها و ارتباط نزدیک با آنها تنگ شده اما نباید اجازه بدهیم ترس از این روز ها که تجربه نا شناخته ای برای همه هست باعث بشود فرصت شناختن خود و کشف کردن توانایی هایمان را از دست بدهیم. این روز ها بهترین فرصت برای رشد و پیشرفت است تا قدرتمند تر از قبل بشویم و این دقیقا کاری است که السا انجام داد. السا در کودکی از زبان پدر قصه ای را میشنود مبنی بر یک جنگل قدیمی سحرآمیز که قدرتمند ترین ارواح از آن مراقبت می کردند که شامل هوا، آتش، آب و خاک یعنی عناصر طبیعت بودند.
تا زمانی که صلح و دوستی بین افراد قبایل حاکم بود از نعمت های جنگل که جادو بودند استفاده می کردند اما به محض جنگ ارواح خشمگین شده و از جادویشان علیه آدم ها استفاده می کنند. این چهار عنصر، عناصر بسیار مهمی هستند که با زندگی همه ی موجودات زنده به طور مستقیم در ارتباط هستند ً آدم ها. زندگی ما به شدت به این چهار عنصر وابسته است و مخصوصا وقتی ارواح خشمگین می شوند تصمیم می گیرند که این چهار عنصر یا این چهار روح با آدم ها همکاری نداشته باشند اینجا متوجه میشویم که زمانی که عشق و صلح بین آدم ها از بین میرود، یعنی زمانی که قانون جنگل نادیده گرفته می شود، ارواح خشمگین میشوند. هر کدام از این چهار عنصر نماینده ی یک بخشی هستند که یاد گرفتند در کنار هم زندگی بکنند ، صلح بین آنها بر قرار است و البته که این چهار عنصر گاهی می توانند بر ضد همدیگر رفتار بکنند یعنی آب می تواند بر ضد آتش رفتار بکند یا هوا باعث بشود که آتش از حالت تعادلش خارج شده یا خاک می تواند با هوا به جنگ بلند بشود اما اونا یاد گرفتند که با صلح و دوستی کنار هم زندگی کنند ، اما انسان ها با اشتباهشان که همان جنگ بین آنهاست، باعث میشوند به انرژی درون جنگل بی احترامی بشود و عناصر با پیام دوستی کنار آدم ها نمانند و تصمیم میگیرند که از انسانها انتقام بگیرند و این کار را با ایجاد یک مه شدید درون جنگل انجام می دهند که باعث می شود دست آدم ها از جنگل و رمز و رازهای جادوییش کوتاه شده و اینجاست که آدم ها از نزدیک شدن به جنگل می ترسند و باعث میشود مه برای همیشه باقی بماند و ارواح دوباره نتوانند با صلح کنار هم قرار بگیرند و حتی میترسند جنگل دوباره بیدار بشود چون این بار فکر می کنند که جنگل میتواند بیشتر به آنها آسیب برساند. این دقیقا کاری است که ما وقتی خیلی عصبانی، یا ناراحت، یا ترسیده باشیم انجام می دهیم. شاید برای مدتی دیگران را از زندگیمان کنار بگذاریم تا از خودمان محافظت کنیم و دقیقا جنگل هم همین کار را کرد.
در ادامه انیمیشن، مادر، یک رودخانه ای به نام آتاهالان که آواز می خواند را به عنوان مکانی که جواب سوالات درباره ی گذشته را می داند، معرفی می کند و در شعری هم که در انیمیشن پخش می شود هم گفته می شود که “آب های عمیق و حقیقی پاسخ های نهفته را در خودشان دارند و البته یک نکته ی هشدار آمیز هم در آنها هست و آن این که بیش از حد نباید وارد آن آب ها شد، زیرا احتمال غرق شدن در آنها هست” ، اینجا باید سری به درون خود بزنیم. بخشی در درون ما هست که ما دسترسی مستقیمی به آن نداریم، اما جوابهای بسیاری در آنجا نهفته، حال به چه شکل می توانیم به این جواب ها دست پیدا کنیم، در شعری که السا می خواند میگوید کسانی صدای آن را می شنوند که گوش هایشان را باز کرده باشند، یعنی قدم در راه شناخت خود گذاشته باشند، و تلاش می کنند تا خود واقعیشان را پیدا کنند و البته که این سفر شناخت خود هم مثل کارهایی که برایمان جدید و نا آشناست با ترس و نگرانی و دلهره همراه است. در واقع ما معمولا دوست نداریم که عادت ها و حس و حالی که برایمان آشنا هست را از دست بدهیم و می خواهیم به هر قیمتی عادتها را حفظ کنیم، چون نمی دانیم اگر آن ها را از دست بدهیم دقیقا چه چیزی را به دست می آوریم و خب این ندانستن ترسناک است؛ اما اگر یاد جمله ی السا بیفتیم که زمانی که به آن رود خانه رفت و پدربزرگش را مشغول صحبت دید و تازه متوجه واقعیت شد و به این نتیجه رسید که “این ترس هست که نمی شود به آن اعتماد کرد”، در آن صورت نگاهمان به قضیه تغییر عادت ها و تغییر روال عادی و همیشگی زندگی تغییر می کند. همینطور جایی که الاف و آنا در اول انیمیشن شعری می خوانند که “هیچ چیزی دائمی نیست، همه چیز موقتیست” به ما یاد می دهد که نمیتوانیم انتظار داشته باشیم چیزهای خوب، همیشگی و ماندگار باشند، بلکه برای یادگیری درس های جدید و حس و حال های جدید باید از عادت های قدیمی بگذریم و پا در دنیایی بگذارییم که شاید حتی در شروع هم برایمان خوش آیند نیستند اما در عوض چیزهایی را پیدا می کنیم که آنقدر ارزشمند هستند که به خود می گوییم چقدر خوب شد که این سفر را شروع کردیم. دقیقا آنجاییکه السا یخ می زند و جادوی الاف از بین می رود و از دست می رود، آنا خیلی غصه میخورد و دلش میشکند چون یک دوست عزیزی را دست می دهد اما عشق او را درون قلبش نگه می دارد و یک جمله ی طلایی می گوید: ” کار درست بعدی را انجام بده” چون در آن شرایط تنها کاری بود که می توانست انجام بدهد و درواقع مهم این است که تلاش کنیم به ادامه دادن و مطمئن باشیم که آن چیزی که برایمان اتفاق می افتد بهترین است و در آخر هم نتیجه ی تلاشهایمان را خواهیم گرفت. نکته مهم اینست که یک زمانی ما در شرایطی قرار می ً گیریم که ناچار به تغییر هستیم ، مثال مجبوریم مدرسه مان را عوض کنیم و دیگر با دوستان صمیمیمان نتوانیم در یک محیط باشیم، یا مثلا مثل این روزها مجبوریم که خیلی از کارهایی که ً دوست داشتیم و قبلا انجام می دادیم را انجام ندهیم و راه دیگری غیر از پذیرش و همراه شدن با این شرایط نداریم. در انیمیشن هم مثل زمانی که برق و آب آرندل قطع شد و زمین هم آن مردم را از روی خودش بیرون می کرد، السا مجبور شد که بر خلاف خواست قلبیش مردم و سرزمینش را ترک کند و بدنبال پیدا کردن جواب سؤالش برود. همه ما در زندگی این شرایط اجباری را تجربه خواهیم کرد؛ دو نکته مهم که جزء مواد اصلی کوله پشتی سفر شناخت خودمان باید باشد اینست: حس عشق ، دوست داشتن ، آغوش گرم و محبت کردن جاودانه است. برای همین تا جایی که می توانیم با به یاد آوردن آدم هایی که عاشقشان هستیم و لحظات عالی ای که کنارشان تجربه کردیم، میتوانیم قلبمان را گرم نگه داریم و آن وقت است که می توانیم نگرانی درباره چیزهایی که مرتب عوض می شوند را نداشته باشیم؛ این نکته ً در این روزها بسیار راهگشاست و همینطور ما را قدردان مخصوصا آدمهای عزیز زندگیمان می کند و باعث می شود بیشتر حواسمان به آن ها باشد و از لحظه لحظه بودن کنار آنها نهایت لذت و استفاد را ببریم ً آن سوختی است که و همیشه شاکر باشیم. این دلگرمی و امید دقیقا در زمان هایی که نا امید و دل شکسته می شویم، خیلی غصه می خوریم، یا می ترسیم و نگران می شویم، به ما کمک می کند تا بتوانیم از پس این احساسات ناخوشایند بر بیاییم.
وقتی که فکر می کنیم که الان در این شرایط سخت چه داشته هایی دارم که میتوانم بابت آنها خوشحال ً و شکرگزار باشم، مثال بیشتر میتوانم با مامان و بابا وقت بگذرانم و با آنها بازی کنم، آنوقت از لحظه لحظه این بودن بیشتر لذت می بریم و وقتی قدر این نعمت ها را بدانیم حالمان هم در آن لحظات بهتر از قبل می شود و با تمرین زیاد می توانیم این لحظات را بیشتر و بیشتر کنیم و امیدوار می مانیم تا این روزها را با همین خاطرات گرم و خوب کنار عزیزانمان بگذرانیم. دومین مورد که بزرگ ترین چیزی است که داریم، قدرت درونیمان است که باعث میشود سری به اعماق وجودمان ّ بزنیم و از شناخت خودمان بیشتر و بیشتر حض کنیم. همه ی ما قدرت درونی فوق العاده زیادی داریم. ما همه، انسانهای جنگجویی هستیم، فقط خیلی از مواقع آن را فراموش می کنیم. اگر قدرت بینهایتمان را به خاطر بیاوریم و آن را بپذیریم و اجازه بدهیم که در ما رشد کند، آنگاه ما را تبدیل به انسان جدیدی می کند که همیشه آرزوی بودنش را داشتیم و در واقع ما را به آن کسی که همیشه در تصوراتمان از خود و توانمندیهایمان داشتیم می رساند. پس در سفر شناخت خود، باید یک جنگجوی تمام عیار باشیم؛ باید قدرتمان را به خاطر بیاوریم و همینطور که با تلاش و پشتکار اجازه میدهیم این قدرت درونمان رشد کند، به آن جهت بدهیم و این نکته ی بسیار بسیار مهمی است که هم در فروزن 1 و هم در فروزن 2 مجدد روی آن تأکید شده و آن هم تحت کنترل درآوردن قدرت و به تعادل رساندن آن به وسیله ی عشق و احترام است؛ یعنی بعد از شناخت و پذیرش قدرت، باید به آن جهت بدهیم و آن را متعادل کنیم تا نه به خودمان آسیب برساند و ً نه به دیگران. مثال جایی که آثار آتش را نشون می دهد، ما میدانیم که آن عنصر از دست آدم ها عصبانی بوده پس هر جایی که آدمها را میدید تمام درخت ها را به آتش می کشاند و میخواست با همه بجنگد و قدرتش را به رخ آدمها بکشد و به آنها بفهماند که چقدر شما موجودات ضعیفی هستین و همیشه باید از من بترسید، اما زمانی ِ که همان عنصر آتش برافروخته و عصبانی و انتقامجو از السا محبت و عشق دید آرام شد. السا به قدرتش احترام گذاشت و او هم وجودش سراسر عشق و دوست داشته شدن شد. در واقع آن احترام و عشقی که دید این احساس را پیدا کرد که یک کسی او را پذیرفته، مورد تائید قرار داده و حتی از او مراقبت می کند و نگرشش نسبت به انسانها عوض شد و حالش خوب شد شروع به تغییر کردن کرد ، تا جایی که راهنمای راه یک نفر دیگر شد و او هم تصمیم گرفت به السا، به آن موجودی که به او حس مورد مورد مراقبت قرار گرفتن و دوست داشته شدن داده کمک کند و یک رابطه ی متقابل را شروع کرد؛ یعنی اگر ما به قدرت و وجود منحصر به فرد دیگری احترام بگذاریم میتوانیم توقع احترام از آن شخص داشته باشیم. ما با عشق و احترام به خود و مشخص هدف میتوانیم قدرتمان را جریان بیندازیم، مثال من میخواهم یک شناخت بهتری نسبت به توانایی هایم داشته باشم، یا اینکه میخواهم بدانم چجوری درست تر رفتار کنم؛ زمانیکه این هدفها را تعیین کنیم، قدرت درونی شروع به کارکردن می کند. من به قدرتم عشق میورزم یعنی به درون وجودم و به خودم احترام میگذارم و تمام تلاشم را می کنم تا تعادل را در تمام بخشهای قدرتمند درونم برقرار کنم تا بتوانم از آنها در راه رسیدن به ارزشهایم استفاده کنم. السا هم زمانی از قدرتش درست تر استفاده کرد که ایمان آورد که وجودش یک هدیه است و پاداش کار خوبیست که مادرش در حق پدرش که در گذشته دشمنش بوده کرده و باعث شده قدرت جادویی داشته باشد. پس این قدرت منشأ خیر و برکت برای او بوده اما السا باید از یک راه طولانی می گذشته و یک سری خطرها هم میکرده تا بتواند به این مسئله پی ببرد. در ادامه السا جایی یک اشتباه بزرگی را مرتکب می شود و آن پیامی که درباره ی رودخانه آتوهالان بوده یعنی بیش از حد به آن نزدیک نشو چون درونش غرق میشوی را نادیده میگیرد و آنجا زمانی است و نمی تواند از قدرتش درست استفاده کند. این قسمت به ما نشان می دهد که ما همیشه باید تعادل را حفظ کنیم و مرتب با خودمان تکرار و تمرین کنیم که متعادل رفتار کنیم تا بتوانیم بهترین نتیجه را بگیریم. پس این بحثی که درانیمیشن مطرح می شود و نشان می دهد که السا آنجایی که نباید کاری را انجام می داد و از قبل هم به او هشدار داده شده بود را نادیده میگیرد و میبینیم که آسیب میبیند و تمام وجودش منجمد می شود و اگر آنا به او کمک نمی کرد ممکن بود السا همیشه در آن حالت بماند. وقت هایی هست که کسی را نداریم که خطرات را به ما گوشزد و یاد آوری کند که متعادل رفتار کنیم؛ مهم اینست که خودمان آگاهانه قدم برداریم و محتاط عمل بکنیم. به این فکر نکنید که چون من خیلی آدم قوی هستم، خیلی جنگجو هستم پس از پس همه چیز میتوانم بر بیام. نه واقعیت این است که خیلی چیزها در دنیا وجود دارد که ما نمی توانیم برایشان کاری انجام بدهیم یا در آن موقعیت و لحظه برایش راهکاری پیدا نمی کنیم. شاید باید ً بگذاریم زمان بگذرد، شاید باید توانمندتر بشویم یا نه اصل مسئله این است که من نمیتوانم برایش هیچ کاری انجام بدهم و فقط باید آن را بپذیرم و با آن کنار بیایم. مهم اینست که ما وقتی قدرتمان را می پذیریم و با عشق و احترام با خود رفتار می کنیم، در مسیر مرتب خود رو رصد کنیم و ببینیم که الان چه گامی را برمی داریم و مرتب از خود بپرسیم که آیا این قدمی که دارم بر میدارم من را به هدفم نزدیکتر می کند یا از آن دورتر میکند و مهم تر از همه اینکه به خود یادآوری کنیم که درحد تعادل رفتار کنیم تا نه آسیب ببینیم و نه آسیب برسانیم. همچنان که در انیمیشن نیز میبینیم که السا اسبی که را که از عنصر آب درست شده بود و اجازه نمیدهد تا او به آتوهالن نزدیک بشود را با مقاومت و تلاش رام می کند و به خدمت خودش در می آورد و نشان می دهد چگونه از قدرتش در جهت درست استفاده می کند و اگر آن مقاومت و تلاش را به خرج نمی داد و زود نا امید می شد نمیتوانست به جواب سوالاتش برسد، اما او مقاومت کرد و مهمتر ازهمه اینکه از قدرتش درست استفاده کرد، یعنی یک نیروی خیلی بزرگ را تونست به خدمت خودش در بیاورد و همینطور درادامه میبینیم که غولهایی که در جنگل بودند و همه ی آدم ها از آنها می ترسیدند و ضررهای زیادی به آدم ها و حتی به جنگل می رساندند را به خدمت خودش دربیاورد و آنها هم دیگر دست از آسیب رساندن به انسان ها دست برمی دارند، چرا ؟ چون نیرویی که سال ها در جنگل اسیر شده بود یعنی آب پشت سد رها شد و باعث شد برکت به جنگل و شهر برگردد و دوباره زندگی جریان پیدا کند و در نهایت همه ی عناصر جنگل به صلح برسند و با عشق در کنار همدیگر قرار بگیرند. در واقع السا با عشق احترامی که به جنگل و ارواح داشت کمک کرد تا نیرویی که همه می خواستند از بین برود و بسیار از آن می ترسیدند رها و آزاد شد و آن آزادی برکت و عشق و آرامش و صلح و دوستی را دوباره به جنگل سرازیر کرد و باعث شد دشمنی ها از بین برود و همه یکدیگر را بپذیرند، به هم عشق بدهند و چه چیزی بالاتر از این که زندگی جریان پیدا کند و همه با صلح و دوستی بتوانند در آرامش زندگی بکنند. الان بهترین زمانیست که شما می توانید برای خود هدف تعیین کنید و ببینید قدرت درونیتان چگونه به شما کمک می ً کند. مثال من هدف تعیین می کنم که چه جوری بهتر خودم و احساساتم و هیجاناتم را کنترل و مدیریت کنم. برای این هدف شروع می کنم به نوشتن این که کدام احساسات و هیجاناتم هست که نیاز به کنترل بیشتر دارد. در قدم بعد با مشورت کردن با مامان و بابا و صحبت کردن با افراد مطلع و مطالعه، تلاش می کنم بفهمم قدرت درونی ام به چه شکل می ً تواند کمکم کند؛ مثال یکدفعه یک ایده بکر به ذهنم می رسد، آن را یادداشت می کنم و راه های انجام دادنش و پیامدهایش را بررسی می کنم. یا وسط خواندن ً جواب سؤالی یک کتاب با یک جمله طلایی مواجه می شوید که دقیقا هست که شما در ذهنتان داشته ً اید یا مثال فیلمی مامان نشانتانمی دهد که دقیقا یکی از شخصیت هایش می ً خواد که مثلا احساس عصبانیتش را کنترل کند و کلی راهکار ارائه می دهد. به خاطر داشته باشید باید هدفتان را با جزئیات یادداشت کنید و تلاش کنید بیشتر در لحظه ی حال زندگی کنید، یعنی ذهنتان را از فکرهای مزاحم و منفی خالی کنید و سعی کنید از بودن در لحظه لذت ببرید. آن وقت است که قدرتتان بیشتر و بیشتر خودش را نشان داده و معنی پیام هایش را بیشتر متوجه شده و تبدیل به یک جنگجوی قوی میشوید.






دیدگاه خود را ثبت کنید
تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟در گفتگو ها شرکت کنید!